|
به نام خدايي که آفريدگانش را بيش تر از همه دوست داردسلام. قربانت گردم! بحث داغي را شروع کرده اي. اميد که دوستانم انديشه هاي زيبا و خداپسندانه اي را ارائه کنند. ريش تراشي طبق نظر اکثريث نزديک به اتفاق مراجع شيعه حرام است و ايشان اين نکته را از مضمون احاديث بلند شيعه استفاده کرده اند؛ لذا براي يک شيعه همين بس است که به علم بيکران و عصمت کامل اهل بيت _ عليهم السلام _ ايمان دارد و هر چه آنان بگويند، از سر ارادت و ولايت مي پذيرد. با اين همه مي توان به آثار منفي ريش تراشي از نگاه اسلام و دانشمندان جهان پرداخت و آن ها را مورد بررسي قرار داد. اين شما و اين نکاتي که بنده در اين باره يافته ام. دوست دارم هر کسي اين کامنت را مطالعه مي کند، اگر نظري دارد، در وبلاگم يادداشت بگذارد: 1. شبيه شدن به زردتشتي ها و يهوديان. تقليد از فرهنگ بيگانگان باعث مي شود که مسلمانان به تدريج اصالت و هويت و فرهنگ ديني خود را از دست بدهند؛ همان گونه که امروزه اين امر در بسياري از شيعيان مشهود است. 2. از دست دادن علامت مردانگي و عزت مردي و زينتي که خدا به مردان داده است. ريش تراشي باعث مي شود که مرد مانند بچه ها و شبيه زنان شود و از خلقت طبيعي خود خارج گردد! 3. آسيب رسانيدن به صورت. پيامبر خدا _ صلي الله عليه و اله و سلم _ فرمود: «خلق اللحية من المثلة، و من مثل فعليه لعنة الله؛ ريش تراشي يک نوع مثله (= شکنجه و آزار جسم و روح) است و کسي که مثله کند، لعنت خدا بر او باد!» 4. دچار عذاب قوم لوط شدن. خدا حضرت لوط پيامبر _ علي نبينا و اله و عليه السلام _ را براي قومي فرستاد که به قوم لوط مشهور شدند. اينان چند عمل زشت داشتند که به خاطر آن ها دچار عذاب شدند؛ به گونه اي که هيچ اثري از آن ها براي تاريخ نماند! يکي از کارهاي عذاب انگيز آنان ريش تراشي بود! و اما فوايد ريش گذاشتن و شانه کردن ريش: 1. پاسداشت نعمتي که خدا به مردان داده است؛ 2. برآورده شدن حاجت ها؛ 3. جلوگيري از وبا؛ 4. از بين رفتن غصه و غم؛ 5. محکم شدن دندان ها؛ 6. قطع بيماري هاي بلغمي؛ 7. دورشدن از فقر و درد؛ 8. زيادشدن رزق و روزي؛ و... . تک تک مطالبي که نوشتم، مدرک دارد. سخن در اين باره فراوان است و مجال و فضا کم. اميد که اين نوشته ي کوتاه، مورد قبول اهل نظر افتد. التماس دعا دارم. خدا نگهدار.
سلام به نظرم من هيچ فرقي نميکنه که ريش داشته باشي يا نداشته با اين حال ريش داشتن يا نداشتن باعث شخصيت نميشه بلکه رفتار ادم باعث بوجود آمدن شخصيت يا از بين رفتن ان ميشه ولي يه چيزي اگه ميخواي کسي مي خواد ريش بزاره يک ريش ساده و تميز بزاره نه کلي مو که آدم حالش بهم بخوره موفق باشي
| |||||
چندي پيش يکي از دوستان يک سوالي را از ما پرسيد که فکر کردم اين راهم
به مشاوره بگذارم تا نظر خوانندگان را جويا شوم.
ايشان پرسيده بودند:چرا اسلام با ريش تراشي مخالف است وفوايد ريش
گذاشتن چيه ومضرات ريش تراشي چيه .اگه بده پس چرا امروزه اکثريت مردها
ريش هاشون را مي تراشن.توي تلويزيون اکثر مجريها وبازيگرها ريش ندارن
وتوي فيلمها آدماي بي ريش آدماي با کلاس معرفي مي شن.و....
من جواب اين دوستمونو
به شما واگذار کرديم.هرچه
دل تنگتان مي خواهد بگوييد
ولي با ديد انصاف .
با سلام به همه دوستان با محبت خودمان
بياييد خودمان حلال مشکلات خودمان باشيم .
وبلاگ مشاورين مشکلات ارسال شده را با مشاوره خودتان ونظارت مشاورين
مورد بررسي قرار مي دهد.
پس بياييد با همکاري همديگر مشکلاتمان را حل کنيم
تازندگي شيريني داشته باشيم.
| . علي | شنبه 27/8/1385 ساعتِ 11:24 عصر |
|
با سلام خدمت فرحناز خانم اميدوارم که بهتر شده باشيد گرچه در اين وضعيتي که شما هستيد بهتر شدن معني نداره. ولي اميدوارم که بهتر بشيد خدمتتون که عرض کنم شما الان گرفتار يک مسئله اي شديد که از آدم تا خاتم گرفتار شدن و خواهند شد. چند تا موضوع هست که يکي يکي تا اونجايي که در جريان هستم و تجربه کردم ميگم. اول اينکه احساسات نقش مهمي در زندگي انسان دارن و اگر نباشن هميشه آدما فکر مي کنن که يه چيزي توي زندگيشون کم دارن. ميدونيد من الان 20 سالمه و يه بار عاشق شدم و شکست خوردم و هنوز که هنوز به اون عشق پايبندم با اينکه ميدونم هيچ وقت به اون نمي رسم ولي خب همه ي دوستام ميگن که رفتارم به آدم نمي بره ولي من پيش خودم ميگم اگر قراره که عاشق بودن و موندن منو تبديل به چيزه ديگه اي غير از آدميزاد کنه واسم مهم نيست. هميشه ما دنبال کسي يا چيزي هستيم که بتونه به ما آرامش بده. ببينيد من به شما قول ميدم که اگر با اون طرفتون مي مونديد بعد از يه مدت احساستون نسبت به اون خيلي کمتر از الان بود و اصلان و ابدان از اينکه اوشونو از دست داديد به اين شدت ناراحت نمي شديد. اين بر مي گرده به اون مسئله اي که هميشه آدما قدره اون چيزيو که دارن نمي دونن البته من جسارت نمي کنم ولي فکر ميکنم اکثر آدما اينجوري هستن. اگر بخواين فراموشش کنيد تنها راهش اينه که بهش فکر نکنيد. تمام احساسات و روابطي که بين آدما به وجود مي آد از فکر کردن ناشي ميشه. در مورد اينکه شما از خدا شاکي هستيد بايد بگم که واسه ي همه روزها و زمانهايي پيش مي آد که از دست خدا ناراحت بشن ولي اگر مي دونستن که تمام اين مسائل که واسشون پيش مي آد واسه اينه که خدا دوستشون داره هيچ وقت ناراحت نمي شدن. من بچه ي شيراز هستم. حافظ ما يه شعري داره که ميگه: ( هر که در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش ميدهند ) من اين شعرو خيلي دوست دارم و سعي مي کنم که هميشه به ياد داشته باشم اين شعرو. شايد چون به شخصه عاشق شدن و شکست خردنو تجربه کردم بتونم خيلي بيشتر بهتون کمک کنم. اما اينجوري نميشه از راه نامه يا ميل يا اينجور چيزا. ولي اميدوارم هر چند کم تونسته باشم به شما کمک کنم و کمي از دردتونو التيام بدم. اميدوارم هميشه خوشبخت باشيد و زندگي آيندتون آرامشو واستون به ارمغان بياره. | |
| 217.219.63.31 | www.ehsas-jam.blogfa.com |
با سلام:
نوشته خانم فرحناز را خواندم مرا برد به دوران نوجواني که در ايران زندگي مي کردم و حالا در کانادا زندگي مي کنم.از اينکه با احساس و به سادگي اسمان ابي و به زيبايي پاگي برف احساستو نوشته ايد براي شما تبريک مي گويم.زندگي ما از سن شايد 13 به بالا کلا عوض مي شود ما خودمان را بزرگ شده مي دانينم و مي خواهيم در ميان دوستان يا برادران يا خواهران بزرگتر خودي نشان دهيم.اين يک امر طبيعي است.فرحناز عزيز: شما در نامه خود نوشته ايد ادم مذهبي نيستيد و بقيه نامه خودتان را با استخاره و توکل و امامزاده رفتن ها ادامه داده ايد.من از نامه شما مطالبي را ياد گرفتم و ان سفيدي و پاکي احساس بود که شما به ان اشاره کرده ايد.در نظر بگيرد به پارکي رفته ايد و در ميان در ختان انبوه و گل ها و هواي تميز و... خودتان را ازاد از ديوار خانه پيدا مي کنيد و اين ديدن طبعيت است که به شما و به همه ما احساس شادي و ارامش را مي دهد اينطور نيست؟احساس در انسان مانند بچه شيطاني است که در خانه در مهماني ها و در ميان مردم بالا و پايين مي پرد و هرچه فاميلهاش به اوبگويند ارام باش بچه و اينقدر شلوغي نکن او شايد بازبه شيطوني خود ادامه دهد.احساس خيلي زيباست اگر به جاي طپش دل که شعور ندارد به حرف عقل توجه کند.عقل هم دوست منطق است و منطق همان است که به شما نشان مي دهد چه کاري خوب است چه کاري بد.دل ما وقتي شعور ندارد و به خاطر همه چير به طپش مي ايد و به احساس فشار مي اورد که به مقصد برسد ولي در اينجا مانع هاييوجود دراد انها منطق و عقل هستند که نمي گذارند انسان به بيراهه يا خداي ناکرده به خود اسيب بزند.من يادم ميايد در سن نوجواني علاقه خاصي به دختر همسايه مان پيدا کرده بودم سه سال هم طول نکشيد بلکه دهسال طول کشيد و ايشان ازدواج کردند ولي من همچنان علاقه خاصي به ايشان داشتم طوري که شبها مي رفتم از روي رد پاي او در زمستان راه مي رفتم.زماني که از برابرم رد مي شد اينگار مرا برق گرفته بود لال مي شدم و مانند مجسمه مي ماندم.من هم مانند شما دوستاني در شهر خودمان داشتم در مورد اين دختر خانم ناز با همدردان خود که انها هم علاقمند بودند صحبت مي کرديم مگر حرف هاي ما تمام مي شد .من به شما حق مي دهم و احساس شما را دوست مي دارم ولي انچه مرا از اين تب سرد يا گرم نجات داد معلم تعليمان ديني ما در کلاس پنجم ابتدايي بود.من هم خيلي شيطون و با هوش بودم و در کلاس شاگرد ممتاز بودم.اقاي ايماني بود که مرا به بيرون از کلاس صدا کرد وگفت که ببين تو وجودت در کلاس است ولي فکرت اينجا نيست .مشکلي داري؟
نتوانستم به ايشان بگويم زدم زير گريه.او بعد از کلاس مرا به کتابخانه مدرسه برد و ماجراي علاقه پيدا کردن خودش را به دختر عموي خودش را ريا من توضيح داد.من گفتم اقاي ايماني شما هم؟گفت بلي چه فکر کردي مگر من ادم نيستم من هم مثل تو جوان ونوجوان بودم.اقاي ايماني گفت يادت باشه احساس کارهاي شيطان مي کند و لي عقل جلوش را مي گيرد.اقاي ايماني مي گفت اکثر جوانان از اين جاده خواهند گذشت ولي همه انها شايد به ارزوي خودشان نرسند.من ياد گرفتم اين حرف اقاي ايماني را که چيزي که به مرور زمان ارزش خودش را از دست مي دهد لايق عاشق شدن نيست.اينجا بود عقلم را از طريق قدرت منطق بکار بستم.عقلم مي گفت انسانها همه خواهند مرد پس چيزي که مي ميرد و دیر یا زود خواهد مرد لایق عاشق شدن نیست.
فرحناز عزیز:
انچه همیشگی است و ما باید عاشق باشیم تنها کسی است تو و من و همه انسانیت را افرید ه است.ان خدای رحیم و رحمان است.عشق به خداست که ماندنی و جاودانه است.اگر کاسه دلت را از احساس شیطنونک خالی کنی عشق فرشته ها و پروانه ها و ساده گر ها و زیبایی ها در دلت خانه خواهند کرد.بجای سوزش دل عشق ایزدی را می توانی با شادی و محبت پر کنی.دل ما کاسه ای است اگر تاریکی دران لانه کند پروانه ها در ان نخواهند نشست.اگر دل ما بجای احساس به حرف عقل گوش فرا دهد کاسه دل را با میوه های شیرین و با هدیه های غیر منتظره و شادابی و محبت به دیگران پر خواهی کرد.من سعی کرده ام دلم را از میوه ال علی پر کنم.من سعي کرده ام در این کشور بیکانه دلم را با امام رضای غریب پرکنم.من سعی کرده ام دلم را به مولا امام حسین بدهم واز عشق ان بزرگوار لذت ببرم.به نظر من حقیقت ان است که پاک و ساده باشد.و من می دانم تو پاکی به پاکی برف سفید زمستانی.
موفق باشی.
اسدي از کانادا http://hubin.parsiblog.com ahad_asadi1337@yahoo.com
سلام
من نمي دونم چي بگم خيلي براتون متاثرشدم. خيلي حيفه که آدم توي بهترين سالاي عمرش دلش اسيرکسي بشه منم تابه حال دچارشدم ولي به نظر من اگربراتون خواستگارخوبي با شرايط خوب اومد بهش فکرنکنيد وحتما ازدواج کنيد. به نظرمن کسي که خيلي راحت اوني رو که دوست داشته بخاطروسوسه دوستش ميزاره کنارو ميره با يکي ديگه رفيق ميشه ارزش اينکه به پاش بنشينيد رو نداره. اون پسره و شما دختر توي کشورماهم هميشه موقعيت خوب براي خانما وجود نداره ولي براي آقايون هميشه هست
توسط: مريم سهشنبه 9/8/1385
gomgashte.parsibog.com
هيچ وقت از درگاه حق تعالي نا اميد ومأيوس مشو شايد حکمتي از جانب خداوند مقدر گرديده تا اينگونه شود ، شما در امتحان اللهي قرار داريد دوست داري با چه نمره اي از اين امتحان فارغ گردي ، خواهر من اين دنيايي که خداوند بنا ساخته تمامش پر از بالا وپايين است يک روز به کامت شيرين وروزي تلخ .مطمئن باش که خالق بي همتاي تو هميشه وهمه جا ناظر بر رفتار و کردارت است مبادا با نااميدي بر زبان کفر جاري کني ، خداوند گر زحکمت ببندد در ي زرحمت گشايد در ديگري.خواهرم او را فراموش کن وعاشق خدايت باش که با عشق به او ، به هر چه خواهي رسي .با خدا باش پادشاهي کن بي خدا باش هر چه خواهي کن
موفق و مؤيد باشيد. توسط:علي سهشنبه 9/8/1385
www.rahiyanenoor.parsiblog.com marys_af2007@yahoo.com
فرستنده : فرحناز
باسلام
من جواب سوالمو مي خوام.من مذهبي نيستم. ولي آدمي نيستم که کسيو مي بينم عاشق بشم يا...حتي کسيو که الانا دوسش دارم!هميشه مي ديدمش.گاهش حرف مي زديم اما هيچ احساسي در بين نبود. همه چيز از روزي حقيقت شروع شد که من استخاره کردم..هر بار استخاره و هر بار خوب اومدن..(توسط يه روحاني)هر بار خير دنيا و آخرت..به حدي که يه بار خبر رسيد اوني که دوسش دارم با کسيه.من استخاره کردم که اگه خبر دروغه خوب بياد و اگر راسته بد بياد..اما در کمال تعجب شنيدم که حاج آقا گفت خبري که از تلفن يا نامه يا کسي گفته يا FF دروغه.صحتي نداره!!کاملا معلوم بود و حتي خودشم گفت نمي تونست درک کنه که خبر از چه طريق به ما رسيده و من مطمئن تر از هميشه..و معتقدتر از هميشه..دل بستم اونم نه چند روزو چند هفته ..نه يه سال...که سه سال!!اما من احمق نفهميدم که اگه راه هوسمو در پيش مي گرفتم موفق تر بودم تا راه دوست نشدن و سربه زيري..اتفاقاتي افتاد که من راز دلمو گفتم..و اون آقاپسرمورد علاقه من فهميد..:(و الان طرف ميگه هيچ وقت هيچ چيزي در بين نبوده و در بين هم نخواهد بود!!
و حدود يه سال پيش يکي از دوستاش که از سر هوسش دنبال من بود زير پاش نشست که با يه دختري آشناش کنه و دوست بشن.._البته بعد کلي اينو اونو نشون دادن)دوست شدن!طرفم با اون دختره:(((الانو نمي دونم جريان از چه قراره فقط مي دونم دارم داغون ميشم.
ا دل کندن خيلي سخته..خيلي..و من اصلا نمي خوام که دل بکنم:((من همينو مي خوام.چرا اونموقعي که اين طرف مطابق معياراي من نبود من اينهمه رو حرف خدا حساب بازکردم؟چرا حالا خدا به دادم نمي رسه؟؟؟چرا؟؟
قبل از تولد اميرالمومنين دو جا رفتم زيارت..هم دعا کردم..هم نذ ر..
روز تولد سه تا اممامزاده5شنبه همون هفته هم باز دو تا امامزاده ديگه و شنبه هم يه جاي ديگه يه روزشم روزه گزفتم هم نماز حضرت فاطمه خوندم هم دعاهاي آنچناني..و تمام مدت داشتم از خدا مي خواستم برگرده..همين:((
به همشون التماس کردم لااقل اگه صدامو مي شنون يه نشونه برام بفرستن..من احمق و خوش خيال فکر مي کردم مي گن آدم دعوت ميشه و ميره جايي، راسته..شايد خدا خواسته بهم بگه هنوز به يادمه و بعدشم حاجتمو بده..اما دريغ
حتي همين 3شنبه پيش رفتم پارک به امامزاده اي که هميشه مي رفتم گفتم اين بار شرمنده نمي يام چون اينجوري بيشتر کفر مي گم و داغون ميشم...اما آخرشم رفتم..آخر سفره ي دعاي توسل رسيدم..هم دعا رو 2بار خوندم..تنهايي و يه بارم با بقيه هم ساندويچ و اينا خوردم هم زيارت عاشورا هم دعاهاي ديگه...و بازم از خدا خواستم..گاهي هم مي گفتم حتما یه چیزی بوده که من تو این موقعیت و با این وضعیت رسیدم اما...چی بگم...همه اینا + اینکه چند نفر تو مکه برام همزمان دعا کرده بودن.. تا الان که هیچی گیرم نیومده..هیچی هیچی هیچی
شما بودین جای من چی کار می کردین؟؟
من الحمدلله زشت نیستم همه میگن این نشد یکی دیگه اینهمه...اما..من نمی تونم نمی تونم((
خدا چیو می بینه؟اشکای منو؟؟چیو می شنوه دعامو؟؟صدامو؟التماسمو؟
چیو می دونه؟اعتقادمو؟احساسمو؟؟؟این که نمی تونم به هرکسی راحت دل ببندمو؟؟؟بابا منم آدمم:((خسته شدم از تنهاییم و اینکه هیچ کی به حرفم گوش نمی ده:((
+ خوابایی که می دیدم..حتی گاهی که تو فکری نبودم...دنیای خوابم که دست من نیست خدا می خواد چیزیو نده چرا نشونم می ده؟چرا؟می خواد دل منو بسوزونه؟؟؟؟
باشه ازش به خاطر همه چیز ممنونم.... ولي مرا راهنمايي کنيد چگونه از اين حالت روحي بيرون آيم
(از خواننده گان محترم مي خواهيم نظرخودشان را راجع به نامه
فرحناز خانم بيان کنند.انشاءالله پاسخ اين نامه در چند روز آينده
درهمين پست داده مي شود)
با سلام.من اومدم که مشکل خودم رو همين جا بگم.من 18 سالمه.تا حالا هم عاشق هيچ دختري نشده ام .و اصلا دوست دختر ندارم.ميپرسيدچرا ؟.منم ميگم به خاطر اينکه من ادم بسيار خجالتي هستم.زبونش رو ندارم.مشکل من اينه من نميخوام تا ابد تنها باشم.دائم با خودم حرف بزنم.نميخوام هميشه گوشه ي خونه بشينم و با خودم بگم علي همه چيز درست ميشه.اخه همه چيز همونجوري مگه درست ميشه.من ديگه تحمل ندارم که دائم دختر و پسرهايي رو ببينم که توي خيابون باهم قدم ميزنن و ميگن و ميخندن.هر وقت اين صحنه ها رو ميبينم ميرم خونه ميزنم زير گريه.به خدا ديگه تحمل ندارم.باور کنيد ديگه دارم ديوونه ميشم .بابا منم ميخوام مثل بقيه دست دوست دخترم رو بگيرم برم بيرون البته اگه بتونم.تو خدا در حل کردن مشکلم به من کمک کنيد.(نامه از علي-چهارشنبه 3/8/1385-)
جواب نامه:
با سلام وتشکر از شما که مشکل خود را با ما در ميان گذاشتيدبراي افرادي به سن شما که در اوايل بلوغ به سر مي بريد وتمايلات جنسي وميل به جنس مخالف بروز مي کند شايد اينکه با جنس مخالفي نتوانسته ايد ارتباط برقرار کنيد به خاطر حجب وحياء وعفاف وپاکي طينت شما باشد نه خجالتي پاکي وحياء در جوان زمينه رشد وتعالي او به سمت کمالات روحي مي شود پس امر پسنديده اي است .گاه ديده شده افرادي که مبتلا به مسائل عشقي قبل از ازدواج وبه انگيزه هوسراني و...شده اند بعد از مدتي مشکلات زيادي گريبان آنهارا گرفته ار سوء اخلاقيات تابيماريهاي روحي وروانيو...خصوصا اگر شکست عشقي هم داشته باشندپس بهترين کاري که پيشنهاد مي شود اين که با ورزش کردن وتفريحات سالم ودوستان خوب که حداقل نماز خوان هستد خود را مشغول کنيد تا ايام ازدواج که فرا رسيد به دنبال همسر مناسب براي خود بگرديد واين مشکلي را که بيان کرديد (خجالت از دوست شدن با دختران)اين راهم از الطاف خدا بدانيد که چون شما رادوست مي داشته با اين حالت شما رااز حوادث وامور خطر ناک ومهلک دور کرده است. پاک زندگي کردن در دوران جواني مي تواند زندگي آينده شما وهمسر وفرزندان وحتي نوه ونتيجه شما را بيمه کند. موفق باشيد.مشاورين
" کسي که در خود احساس کرامت مي کند شهوات و خواهش هاي نفس ، نزد او بي مقدار مي شود."حضرت علي ‹ع›
بي ترديد يکي از نيرومند ترين غرايز ، نيروي جنسي و تظاهرات حياتي آن است . اين نيرو از ابتداي تولد به صورت کمون (نهفته) در وجود آدمي نهاده شده است . فرد تا پيش از بلوغ ، دوران آرام و بي تحرکي را پشت سر مي گذارد ، اما به محض شروع دوران نوجواني آرام آرام زمان بيداري اين نيرو فرا مي رسد و رفته رفته تمامي وجود نوجوان را در بر مي گيرد و تأثيرات زيادي بر او مي گذارد به گونه اي که نوجوان ، خود را در چنگال قوي اين غريزه ، تقريبا ًبي دفاع و ناتوان مي بيند و آن را خارج از حيطه اراده و اقتدار شخصي خود احساس مي کند . به همين دليل ظهور و بروزاين غريزه خواه ناخواه با مشکلاتي توأم است . شکوفايي اين غريزه ،به تدريج با هزاران تصور و احساس ديگر همراه مي شود و پس از مدتي تقريباً مالک اصلي وجود آدمي مي گردد.
مراحل تمايلات غريزي
نوجوانان درابتدا احساس ناشناخته و مرموزي در وجود خويش مي يابد که آميخته با نوعي محبت و علاقه به ديگران است و سپس چند مرحله را به تدريج طي مي کند:
در مرحله اول توجه نوجوان به وضع بدن معطوف مي شود و اين آغاز توجه و علاقه به امور جنسي است.
در مرحله دوم توجه وعلاقه قبلي با ميل شديد وعاطفه ومحبت همراه مي شود وبه اصطلاح ماهيت عاطفي پيدا مي کند:
در مرحله سوم علاقه به جنس مخالف بيشترمي شود و در ابتدا عشق و علاقه آنها ممکن است هر کسي را هدف قرار دهد . در اين مرحله نوجوان ممکن است به طور اخص به چندين نفر علاقمند شود.
در مرحله چهارم علاقه معطوف به چند نفر تغيير جهت داده و به جانب يک فرد از جنس مخالف هدايت مي شود. اين فرد ممکن است قدري بزرگتر از خود نوجوان باشد و نوجوان ،احتمالا ًبا اين شيوه بخواهد از پشتيباني فردي برخودار شود.
در مرحله پنجم نوجوان ، تغيير عقيده مي دهد و متوجه فردي از جنس مخالف مي شود که تناسب سني با او داشته باشد.
برخي ازروانشناسان ، عشق وعلاقه نوجوانان را دو نوع مي دانند:عشق عاطفي ( ملکوتي ) و عشق شهواني . آنها عشق ملکوتي را محبت و علاقه اي مي دانند که جوان به طرف مقابل احساس مي کند و گاهي هم جوانان از آنان به " عشق پاک" تعبير مي کنند . در اين مرحله ، عشق جنبه جسماني و شهواني ندارد بلکه با نوعي تمجيد و تحسين و احساس فداکاري توأم است و جوان به شدت پرهيز دارد که اين نوع احساس را با بر چسب علاقه جنسي آلوده کند و از آن ، به عشق آسماني ياد مي کند. " موريس دبس " اين نوع گرايش ها را " عشق هاي افلاطوني " مي نامد و آن را مشتمل بر احساسات محبت آميز مي داند. در مرحله عشق عاطفي بروز و ظهور مي يابد جوان بيشتر به مسائل توأم با لذت علاقه مند مي شود و چنانچه در طرف مقابل ويژگي هاي مطلوب را بيابد به ازداوج مي انديشد .
دين اسلام بر پايه فطرت انسانها قرار دارد بنا بر اين به مسئله مهم مشورت توجه خاصي داشته است. چرا که انسان فطرتاً بدنبال خود شکوفايي و کمال مي باشد بنابر اين براي رسيدن به اين مهم به همفکري و عقل و خرد ديگران دارد و اين مسير نخواهد شد جز در سايه مشورت کردن و شريک شدن در عقل سايرين.
در باب اهميت مشاوره از پيامبر(ص) نقل شده است که مي فرمايند:
«هر کس تصميم به اجراي کاري گيرد و براي آن مشورت کند و انجام دهد،
به بهترين راه دست يابد»
شعري از مولانا:
مشورت کن با گروه صالحان بر پيمبر امر شاورهم بدان
امر هم شوري براي اين بود کز تشاور سهور و کژ کمتر رود
گروه مشاورين جوان در خدمت شماست .باارسال مشکلات خود راه کار آن را از ما بخواهيد.مي توانيددر اين وبلاگ کامنت بگذاريد يا با ارسال آن به آدرس:
ما را در جريان بگذاريد باتشکر
[آرشيو شده ها]
کل بازديد :4028
اين وبلاگ جهت مشاوره دادن به جوانان در زمينه مشکلاتي که در دوران جواني براي آنها رخ ميدهد تأسيس گرديده است.درصورت تمايل مي توانيد مشکلات خود رابه کانون مشاوره باجوانان ارسال کنيد.يا در اين وبلاگ کامنت بگذاريد. باتشکر Moshaverin110@yahoo.com
نام: | |
ايميل: | |










